دیکشنری فارسی

irremovable

UKirimuːvəbl

معنی فارسی

معزول نشدني غير قابل عزل برداشته نشدني انتقال ناپذير

معنی کامل و مثال‌ها

/-mōō´vǝ bǝl/adj.

● جابه جا نشدنی، حرکت ندادنی، غیرقابل انتقال

تعریف انگلیسی

adjective
  1. incapable of being removed or away or dismiss “irremovable boulders” “irremovable obstacles”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن