دیکشنری فارسی

irrepressible

UKiripresəbl USıərəp'resəbəl

معنی فارسی

جلو گيري نکردني منع ناپذير غير قابل جلوگيري مطيع نشدني بي اختيار

معنی کامل و مثال‌ها

/-pres´ǝ bǝl/adj.

منکوب نکردنی، مهارناپذیر، سرکوب نکردنی، جلوگیری ناپذیر، مطیع نشدنی، غیر قابل کنترل

مترادف‌ها

adjective
Uncontrollable, insuppressible, not to be repressed.

واژه‌های دیگر با معنی «جلو گيري نکردني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن