irresponsible
UKirispɔnsəbl
USıərəs'pɔnsəbəl
معنی فارسی
نامسئول ، غير مسئول ، بي مسئوليت ،
ازراد فاقد حس مسئوليت ، غير معتمد
معنی کامل و مثالها
/ir´ri spän´sǝ bǝl,ir´i-/adj., n.
● کسی که مسئولیت سرش نمیشود، لاابالی، وظیفهنشناس، سهلانگار
● غیرمسئول
● لاابالی گرانه، وظیفه نشناسانه
it is irresponsible to leave a child alone in a house
تنها گذاشتن کودک در خانه سهلانگاری است.
مترادفها
adjective
Unaccountable.