دیکشنری فارسی

irresponsible

UKirispɔnsəbl USıərəs'pɔnsəbəl

معنی فارسی

نامسئول ، غير مسئول ، بي مسئوليت ،

ازراد فاقد حس مسئوليت ، غير معتمد

معنی کامل و مثال‌ها

/ir´ri spän´sǝ bǝl,ir´i-/adj., n.

کسی که مسئولیت سرش نمی‌شود، لاابالی، وظیفه‌نشناس، سهل‌انگار

غیرمسئول

لاابالی گرانه، وظیفه نشناسانه

it is irresponsible to leave a child alone in a house

تنها گذاشتن کودک در خانه سهل‌انگاری است.

مترادف‌ها

adjective
Unaccountable.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن