irreticence معنی فارسی ابراز فاش سازي اظهار عدم کتمان واژههای دیگر با معنی «ابراز» presentation of evidance ابراز دليل self-assertion ابراز وجود self-assertiveness ابراز وجود irreticent ابراز کننده، فاش کننده، کتمان نکننده certificate of achievement مدرک ابراز لياقت، مدرک تصديق شايستگي certificate of capacity مدرک ابراز لياقت، مدرک شايستگي impemitently بدون ابراز پشيماني، با اصرار در گناه کاري approval by acclamation تصويب به وسيله کف زدن و ابراز احساسات، اين گونه تصويب زماني مصداق پيدا مي کند، که مخالف جدي وجود نداشته باشد و طبعا" manifestation آشکار سازي، ابراز، ظهور brainstorming گردهمايي که در آن همه چاره ها و انديشه هاي، خود را ابراز ميکنند، مشکلگشاييگروهي