دیکشنری فارسی

isostasy

معنی فارسی

همتنشي هم فشاري ايزوستاري هم ستادي همسنگي

معنی کامل و مثال‌ها

/ī säs´tǝ sē/n.

● (وجود فشار برابر در همه‌ی جوانب) هم‌تنشی، هم فشاری، ایزوستازی

* isostatic settling

نشست همفشار

● (زمین: توازن و هم فشاری بخش‌های بزرگی از پوسته‌ی کره‌ی زمین) هم ستادی، همسنگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. (geology) a general equilibrium of the forces tending to elevate or depress the earth's crust

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن