دیکشنری فارسی

isthmus

UKisməs US'ısməs

معنی فارسی

برزخ گردنه تنگه خاکي باريکه

معنی کامل و مثال‌ها

/is´mǝs/n., pl.

(جغرافی: باریکه زمینی که دو خشکی را به هم وصل می‌کند) برزخ، باریکه (میان دو دریا)، باریک زمین

the isthmus of Panama joins North and South America

برزخ پاناما امریکای شمالی را به امریکای جنوبی وصل می‌کند.

(کالبدشناسی - جانورشناسی : باریکه‌ای از بافت که دو بخش بزرگتر اندام را به هم وصل می‌کند - مجرای باریک میان دو حفره‌ی بزرگتر) تنگه، تنگراه، پل راه

the isthmus of the thyroid

پل راه غده‌ی تیروئید

the isthmus of the fallopian tubes

تنگراه لوله‌های فالوپ

تعریف انگلیسی

noun
  1. a relatively narrow strip of land (with water on both sides) connecting two larger land areas
  2. a cord-like tissue connecting two larger parts of an anatomical structure

واژه‌های دیگر با معنی «برزخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن