it is all up معنی فارسی تمام شد گذشت ورفت واژههای دیگر با معنی «تمام شد» pyrrhic victory پيروزي اي که بي اندازه گران تمام شد rounds complete فرمان تير تمام (توپخانه)، تير تمام شد race condition حالت نامعيني که به هنگام عملکرد همزمان د، دستورالعملهاي دو کامپيوتر بوجود مي آيد، و امکان شناخت اين مسئله که کدام يک از