ivory
معنی فارسی
عاج رنگ عاج فيل دندان طاس مهره گوي بيليارد جا انگشتي دندان
معنی کامل و مثالها
/ī´vǝ rē/adj., n., pl.
● عاج، پیلسته، دندان پیل، پیل دندان
● دنتین، عاج دندان (به هر شکل)
● (رنگ) عاجی، کرم، سپید مایل به زرد
ivory white
سپید عاجی
● از عاج
an ivory box
جعبهی (ساخته شده از) عاج
● (جمع) عاج مانند، شی ساخته شده از عاج
● (جمع - عامیانه) هر چیز عاج سان: دندان، تاس (نرد)، (بیلیارد و غیره) توپ، گوی
he fell down and broke his ivories
او افتاد و دندانش (دندانهایش) شکست.
تعریف انگلیسی
- a hard smooth ivory colored dentine that makes up most of the tusks of elephants and walruses “Substance Holonyms: tusk”
- a shade of white the color of bleached bones