دیکشنری فارسی

ivory

UKaivəriː US'aıvərı

معنی فارسی

عاج رنگ عاج فيل دندان طاس مهره گوي بيليارد جا انگشتي دندان

معنی کامل و مثال‌ها

/ī´vǝ rē/adj., n., pl.

● عاج، پیلسته، دندان پیل، پیل دندان

● دن‌تین، عاج دندان (به هر شکل)

● (رنگ) عاجی، کرم، سپید مایل به زرد

ivory white

سپید عاجی

● از عاج

an ivory box

جعبه‌ی (ساخته شده از) عاج

● (جمع) عاج مانند، شی ساخته شده از عاج

● (جمع - عامیانه) هر چیز عاج سان: دندان، تاس (نرد)، (بیلیارد و غیره) توپ، گوی

he fell down and broke his ivories

او افتاد و دندانش (دندان‌هایش) شکست.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a hard smooth ivory colored dentine that makes up most of the tusks of elephants and walruses “Substance Holonyms: tusk”
  2. a shade of white the color of bleached bones

واژه‌های دیگر با معنی «عاج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن