دیکشنری فارسی

jabber

معنی فارسی

ورور سخن تندوناشمرده گپ گپ زني پچ پچ ورور کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/jab´ǝr/vi., vt., n.

(تند و نامفهوم حرف زدن) ور زدن، زر زدن، ور ور کردن

he jabbered an apology

او ور ور کنان پوزش خواهی کرد.

listening to those women jabbering away gave me a headache

گوش دادن به ور ور آن زن‌ها به من سر درد داد.

ور ور، ونگ ونگ، سخن نامفهوم

مترادف‌ها

I. verb neuter
Prate, chatter, prattle, gabble, talk rapidly, talk idly.
II. verb active
Speak rapidly.
III. noun
Prate, prattle, gab, chatter, idle talk.

واژه‌های دیگر با معنی «ورور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن