دیکشنری فارسی

jacket

UKdʒækit US'dʒækət

معنی فارسی

نيم تنه کوتاه ودامن ، نيمتنه ، ژاکت ،

پوشش ديگ بخار ، گرم گير

معنی کامل و مثال‌ها

/jak´it/n., vt.

● (از ریشه‌ی عربی)

● کت، نیم تنه، (نظامی) فرنج

a sport jacket with black trousers

یک کت اسپورت با شلوار سیاه

● پوشش برونی، جلد، پوشنه، رو پوش، رویه، روی گیر، پوشینه

● روکش کتاب (dust jacket هم می‌گویند)

● جلد صفحه‌ی گرامافون

● (فشنگ) غلاف (که پس از تیر اندازی می‌شود: پوکه)، پوسته

● (روکش و عایق لوله‌ی آب گرم و دیگ بخار) لوله پوش، دیگ پوش

● (سیب زمینی و غیره) پوست

● پاکت بزرگ، پوشه، جلد پرونده

● با کت پوشاندن، کت به تن کردن

● (با عایق یا پوشنه و غیره) پوشاندن، پوشش‌دار کردن، روکش‌دار کردن

* jacket potatoes

(انگلیس) سیب زمینی پخته با پوست

تعریف انگلیسی

verb
  1. a short coat
  2. an outer wrapping or casing “phonograph records were sold in cardboard jackets”
  3. (dentistry) dental appliance consisting of an artificial crown for a broken or decayed tooth “tomorrow my dentist will fit me for a crown”
  4. the outer skin of a potato
  5. the tough metal shell casing for certain kinds of ammunition
  6. provide with a thermally non-conducting cover “The tubing needs to be jacketed” “Somebody ----s something”
  7. put a jacket on “The men were jacketed” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
Jerkin, short coat.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن