jam (1)
معنی کامل و مثالها
/jam/n., vt., vi.
● چپاندن، به زور وارد کردن، (با فشار) تو کردن
they had jammed nine people into a five- passenger car
آنها نه نفر را در اتومبیل پنج نفری چپانده بودند.
the child jammed his finger into the bottle and could not get it out
بچه انگشت خود را در بطری چپاند و نمیتوانست آن را خارج کند.
● (خوردن انگشت و غیره به چیزی و آسیب دیدن آن) ضرب خورده کردن یا شدن، دچار خون مردگی کردن یا شدن
he got his thumb jammed in the door
شست دستش لای درب گیر کرد (و ضرب دید).
● زور دادن، تنه زدن، چپیدن، در هم فشرده کردن یا شدن، (با: on) ناگهان ترمز کردن
he jammed the brakes on and the passengers were thrown forward
او ترمز کرد و مسافران به جلو پرتاب شدند.
● تنگ هم چیدن، (چمدان و ظرف و غیره را) کاملا پر کردن
fans jammed the hall
علاقمندان سالن را پر کرده بودند.
if you jam one more thing into this bag it will tear
اگر چیز دیگری را در این کیسه بچپانی پاره خواهد شد.
● (گذرگاه یا آبراه و غیره) بند آوردن، راه بندان کردن
the traffic was jammed by the crowd of demonstrators
انبوه تظاهر کنندگان رفت و آمد را بند آورده بوند.
floating logs jammed the river
الوار شناور، رودخانه را بند آورده بود.
● (برای ثابت نگهداری و جلوگیری از حرکت و غیره) گوه گذاری کردن، گیر انداختن، گیر کردن، چسباندن
the rifle is jammed
تفنگ گیر کرده است.
he jammed his gun
او باعث شد هفت تیرش گیر کند.
the typewriter keys have become jammed
کلیدهای ماشین تحریر در هم گیر کردهاند.
the overheated motor jammed
موتور داغ از کار افتاد (گیر کرد).
● (رادیو و غیره - عمدا) پارازیت فرستادن
usually, dictatorial countries jam unfriendly stations
معمولا کشورهای دیکتاتوری روی ایستگاههای مخالف را پارازیت میاندازند.
● (امریکا- خودمانی- موسیقی جاز) بدون نت یا تمرین قبلی نواختن، بدون آمادگی نواختن
● چپاندگی، چپیدگی، درهم فشردگی، انباشتگی
a log jam in the river
انباشته شدن الوار شناور در رودخانه
● (راه یا لوله و غیره) گرفتگی، بند آمدگی، - بندان
a traffic jam
راه بندان
he lost the pistol match due to a jam during the rapid fire
به واسطهی گیر کردن تپانچه هنگام تیراندازی سریع، مسابقه را باخت.
● (امریکا- خودمانی) مخمصه، گرفتاری، گیر، تنگنا، درد سر، هچل
being late got him in a jam with his boss
تاخیر ورود، او را با رئیسش دچار درگیری کرد.
* traffic jam
راه بندان، بند آمدن آمد و شد (وسایط نقلیه)