دیکشنری فارسی

jar (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/jär/n., vi., vt.

● (صدای خشن و ناموزون ایجاد کردن) صدای گوشخراش در آوردن، صدای ناهنجار ایجاد کردن

I winced as the iron door jarred against the sidewalk

صدای ناهنجار کشیده شدن در آهنی بر روی پیاده‌رو باعث چندش من شد.

some old tapes produce a jarring sound

برخی نوارهای کهنه‌ی موسیقی صدای گوشخراشی می‌دهند.

● (با: on) اثر ناخوشایند داشتن (بر کسی)

the kind of modern music that jars on unaccustomed ears

آن گونه موسیقی مدرن که برای گوش‌های نا آموخته خوشایند نیست

● (به شدت) برخورد کردن، اختلاف پیدا کردن، دعوا کردن، ناسازگار بودن

the laborers jarred at each other and the police came

عمله‌ها با همدیگر داد و بیداد کردند و پلیس آمد.

his testimony jarred with his former statements

گواهی او با اظهارات قبلی‌اش اختلاف داشت.

● (با ضربه‌ی ناگهانی) تکان دادن، لرزاندن، مرتعش کردن، یکه خوردن

his father's harsh words jarred him into action

حرف‌های ناخوشایند پدرش او را تکان داد و وادار به کار کرد.

falling down the stairs jarred every bone in my body

افتادن از پله‌ها همه‌ی استخوان‌های بدنم را لرزاند.

● تکان، تکانه، ضربه، یکه

the car hit the tree with a tremendous jar

ماشین با یک تکان شدید به درخت خورد.

● برخورد (شدید)، اختلاف، دعوا، مرافعه

the harsh words which are exchanged in a family jar

حرف‌های خشنی که در یک برخورد خانوادگی رد و بدل می‌شود

● لرزش، ارتعاش

* jar against (or on) something

با صدای ناهنجار خوردن به چیزی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن