دیکشنری فارسی

jar (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/jär/n.

● (از ریشه‌ی عربی)

● (ظرف شیشه‌ای یا سفالی یا سنگی دهان گشاد و معمولا استوانه‌ای و بدون گردن) بستو، بستک، بانکه، خمره، شیشه

pickle jar

بستوی ترشی

a jam jar

شیشه‌ی مربا

● به اندازه‌ی یک بستو (jarful هم می‌گویند)

they sell pickles by the jar

آنها ترشی را در بستو (یا شیشه‌های دربسته) می‌فروشند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن