jargon (1)
معنی کامل و مثالها
/jär´gǝn/n., vi.
● سخن نامفهوم، زبان نامفهوم
● (زبان یا گویشی که از آمیختن چند زبان یا گویش باشد) زبان آمیخته، جارگن
● (زبان حرفهای یا محلی یا بیگانه که برای شنونده نامفهوم و عجیب و غریب مینماید) زبان بیگانه، زبان فنی، زبان حرفهای، زبان زرگری
lawyer's jargon
زبان حرفهای وکلای دادگستری، اصطلاحاتی که وکلا به کار میبرند
I did not understand her scientific jargon
زبان تخصصی علمی او را نفهمیدم.
● رجوع شود به: jargonize