دیکشنری فارسی

jargon (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/jär´gǝn/n., vi.

● سخن نامفهوم، زبان نامفهوم

● (زبان یا گویشی که از آمیختن چند زبان یا گویش باشد) زبان آمیخته، جارگن

● (زبان حرفه‌ای یا محلی یا بیگانه که برای شنونده نامفهوم و عجیب و غریب می‌نماید) زبان بیگانه، زبان فنی، زبان حرفه‌ای، زبان زرگری

lawyer's jargon

زبان حرفه‌ای وکلای دادگستری، اصطلاحاتی که وکلا به کار می‌برند

I did not understand her scientific jargon

زبان تخصصی علمی او را نفهمیدم.

● رجوع شود به: jargonize

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن