دیکشنری فارسی

jell

USdʒel

معنی فارسی

لرزانک منجمد کردن دلمه شدن سفت کردن بستن ماسيدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/jel/vi., vt., n.

● ژله شدن، به صورت ژله در آمدن یا درآوردن، به صورت لرزانک در آمدن

● (محلی) رجوع شود به: jelly

● (عامیانه) شکل دادن به، شکل گرفتن (gel هم می‌نویسند)

I did not understand the story at all because its parts did not properly jell

اصلا داستان رانفهمیدم چون جزئیات آن درست شکل نیافته بود.

plans that have not jelled yet

نقشه‌هایی که هنوز شکل نگرفته‌اند

ریشه و کاربرد

ریشه

Early 19th century: from jelly.

مثال

  • The team is just starting to jell.
  • The gelatin will jell if you let it cool.
  • The project didn't start to jell until the last few weeks.

ترکیب‌های رایج

Jell together Jell with Jell into

تعریف انگلیسی

verb
  1. become gelatinous “the liquid jelled after we added the enzyme” “Something ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «لرزانک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن