jerk (1)
معنی کامل و مثالها
/ju_rk/vi., vt., n.
● (با حرکت ناگهان و تند) کشیدن، تاباندن، پیچاندن، کندیدن، به جلو فشار دادن یا افکندن، تکان دادن، (به شدت و سرعت) وا زدن
he jerked the cord and the puppet jumped
او ریسمان را محکم کشید و عروسک جهش کرد.
he jerked the drawer open and broke its handle
کشو را با تکان باز کرد و دستگیرهی آن را شکست.
he jerked the tooth to the right and left and then pulled it out
او دندان را به شدت به راست و چپ پیچاند و سپس آن را در آورد.
she jerked the money on the table
پولها را روی میز پراند.
don't jerk the ladder, I may fall down!
نردبان را وا نزن ممکن است بیافتم!
● بریده بریده سخن گفتن، جویده جویده حرف زدن
he jerked out the words
او بریده بریده حرف میزد.
● (تند و ناگهان) تکان خوردن، وول خوردن، لوشیدن
the fish was jerking and tumbling on the fishing boat's deck
ماهی، روی عرشهی کشتی ماهیگیری میجنبید و معلق میزد.
● (با حرکات تند و ناگهان) شلیدن، لنگیدن، با تکان حرکت کردن، لغ لغ کردن و رفتن
two cripples who were jerking along a street
دو معلول که در راستای خیابان تند تند میلنگیدند
a train jerking past the station
ترنی که تلق تلق کنان (تکان تکان خوران) از ایستگاه رد میشد
● تکان، وا زدن، پس زدن، حرکت تند، جنبش، کشش، ضربه
he got up with a jerk
او با حرکتی سریع از جا بلند شد.
the train started with a jerk
قطار با تکان شدیدی به حرکت در آمد.
● تکان یا حرکت غیر ارادی، داالرقص، لقوه، لقوه داشتن، (اندام بدن یا اعضای صورت) بلا اراده تکان خوردن
a knee jerk as a result of a mild blow under the kneecap
تکان غیر ارادی زانو در اثر ضربهی ملایم به زیر کاسهی زانو
● (امریکا- خودمانی) ناکس، نابکار، سالوس، مردکه، زنکه، آدم احمق و خطا کار، آپارتی
* jerk (oneself) off
(خودمانی- زننده) جلق زدن، استمنا کردن
* jerk out
(ناگهان و به طور عصبی) گفتن
he jerked out an apology and left the room
او من من کنان پوزش خواست و اتاق را ترک کرد.