دیکشنری فارسی

jerk (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ju_rk/vi., vt., n.

● (با حرکت ناگهان و تند) کشیدن، تاباندن، پیچاندن، کندیدن، به جلو فشار دادن یا افکندن، تکان دادن، (به شدت و سرعت) وا زدن

he jerked the cord and the puppet jumped

او ریسمان را محکم کشید و عروسک جهش کرد.

he jerked the drawer open and broke its handle

کشو را با تکان باز کرد و دستگیره‌ی آن را شکست.

he jerked the tooth to the right and left and then pulled it out

او دندان را به شدت به راست و چپ پیچاند و سپس آن را در آورد.

she jerked the money on the table

پول‌ها را روی میز پراند.

don't jerk the ladder, I may fall down!

نردبان را وا نزن ممکن است بیافتم‌!

● بریده بریده سخن گفتن، جویده جویده حرف زدن

he jerked out the words

او بریده بریده حرف می‌زد.

● (تند و ناگهان) تکان خوردن، وول خوردن، لوشیدن

the fish was jerking and tumbling on the fishing boat's deck

ماهی، روی عرشه‌ی کشتی ماهی‌گیری می‌جنبید و معلق می‌زد.

● (با حرکات تند و ناگهان) شلیدن، لنگیدن، با تکان حرکت کردن، لغ لغ کردن و رفتن

two cripples who were jerking along a street

دو معلول که در راستای خیابان تند تند می‌لنگیدند

a train jerking past the station

ترنی که تلق تلق کنان (تکان تکان خوران) از ایستگاه رد می‌شد

● تکان، وا زدن، پس زدن، حرکت تند، جنبش، کشش، ضربه

he got up with a jerk

او با حرکتی سریع از جا بلند شد.

the train started with a jerk

قطار با تکان شدیدی به حرکت در آمد.

● تکان یا حرکت غیر ارادی، داالرقص، لقوه، لقوه داشتن، (اندام بدن یا اعضای صورت) بلا اراده تکان خوردن

a knee jerk as a result of a mild blow under the kneecap

تکان غیر ارادی زانو در اثر ضربه‌ی ملایم به زیر کاسه‌ی زانو

● (امریکا- خودمانی) ناکس، نابکار، سالوس، مردکه، زنکه، آدم احمق و خطا کار، آپارتی

* jerk (oneself) off

(خودمانی‌- زننده) جلق زدن، استمنا کردن

* jerk out

(ناگهان و به طور عصبی) گفتن

he jerked out an apology and left the room

او من من کنان پوزش خواست و اتاق را ترک کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن