دیکشنری فارسی

jerky (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ju_rk´ē/adj.

● وابسته به حرکت لقوه مانند یا ناگهانی، لقوه‌ای، پر تکان

the jerky movements of a robot

حرکات تکانه دار آدمک ماشینی

the sick man spoke jerkily

مرد بیمار بریده بریده حرف می‌زد.

● (خودمانی) پست، نابکار، ناکس، سالوس

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن