دیکشنری فارسی

jet (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/jet/vt., vi.

● فوران کردن، بر فشاندن، بر جوشیدن، برون جهیدن، (خارج شدن با فشار آب یا گاز یا هوا یا آتش از دهانه‌ی باریک) برون جستن، جست کردن

water jetted from the pipe

آب از شیلنگ فوران می‌کرد.

the vapor from the boiling water jetted whistlingly out of the kettle

بخار آب جوش سوت زنان از کتری برمی‌جهید.

● با هواپیمای جت رفتن

we will jet from New York to London

از نیویورک به لندن با جت خواهیم رفت.

● (اتومبیل) ژیگلور، سوخت‌پاش

● فوران، فشانش، فشش، برجوشش، برون جهش

the pipe was punctured and jets of gas were leaping in the air and bursting into flames

لوله سوراخ شده بود و فشانه‌های گاز به هوا می‌پریدند و شعله‌ور می‌شدند.

● دهانه، شیپوره، ناوک، پرانگر، فشانه

● هواپیمای جت (اسم کامل: jet airplane)، پرا

jet fighters

جت‌های جنگنده

to travel by jet

با (هواپیمای) جت سفر کردن

● وابسته به جت، دارای جت

the jet age

عصر هواپیماهای جت

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن