دیکشنری فارسی

jib

معنی فارسی

بادبان سه گوش جلو کشتي ، لب زيرين ، دهان ،

حرف ، ارواره ، نوسان کردن ، واخوردن ،

پس زني ، وقفه .

تعریف انگلیسی

verb
  1. refuse to comply “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”
  2. shift from one side of the ship to the other “The sail jibbed wildly” “Verb Frames:” “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن