jib (3)
معنی کامل و مثالها
/jib/n., vi.
● (به ویژه در مورد اسب) یکه خوردن، رموک شدن (مثلا به خاطر دیدن چیزی)، رم کردن
the horse jibbed at a snake
اسب با دیدن مار رم کرد.
● (از جای خود) جم نخوردن، باز ایستادن، جلو نرفتن، پس کشیدن
● (جانور و گاهی انسان) رموک، زود رم، چموش
● بی میلی نشان دادن، خودداری کردن، پرهیزیدن
she jibbed on singing because the men were there
چون مردها آنجا بودند از آواز خواندن امتناع کرد.