jig (1)
معنی کامل و مثالها
/jig/n., vi., vt.
● رقص تند و پرش دار، جیگ، جیگ رقصیدن
● (هر دستگاهی که با ورجه وورجه کردن یا تکانهای یکه مانند کاری را انجام دهد) جیگ، لرزه میز، غربال لرزشی، لرز افزار، ورجگر (ورجهگر)، ورجه
● (ماهیگیری با قلاب) طعمهی جهنده، با طعمهی جهنده ماهی گرفتن
● موسیقی جیگ
● ورجه وورجه کردن، (کاشانی) لوشیدن، ور جهیدن، (بالا و پایین یا پس و پیش) جهیدن، ورجه کردن
she jigged the baby up and down on her knee
او کودک را روی زانو بالا و پایین میپراند.
he jigged on his feet
روی پاهایش ورجه وورجه میکرد.
● (دستگاههای برش و خراطی و غیره: الگوی فلزی که حرکت ابزار در بریدن و طرح دار کردن را تعیین میکند) راهنما، الگو، قالب (ماشین کاری)
* in jig time
(عامیانه) به سرعت، به تندی، در زمان کوتاه
* the jig is up
(خودمانی) دیگر بس است، بیش از این اجازه نمیدهم، تا اینجا بس!، ممه را لولو برد!