دیکشنری فارسی

jig (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/jig/n., vi., vt.

● رقص تند و پرش دار، جیگ، جیگ رقصیدن

● (هر دستگاهی که با ورجه وورجه کردن یا تکان‌های یکه مانند کاری را انجام دهد) جیگ، لرزه میز، غربال لرزشی، لرز افزار، ورجگر (ورجه‌گر)، ورجه

● (ماهیگیری با قلاب) طعمه‌ی جهنده، با طعمه‌ی جهنده ماهی گرفتن

● موسیقی جیگ

● ورجه وورجه کردن، (کاشانی) لوشیدن، ور جهیدن، (بالا و پایین یا پس و پیش) جهیدن، ورجه کردن

she jigged the baby up and down on her knee

او کودک را روی زانو بالا و پایین می‌پراند.

he jigged on his feet

روی پاهایش ورجه وورجه می‌کرد.

● (دستگاه‌های برش و خراطی و غیره: الگوی فلزی که حرکت ابزار در بریدن و طرح دار کردن را تعیین می‌کند) راهنما، الگو، قالب (ماشین کاری)

* in jig time

(عامیانه) به سرعت، به تندی، در زمان کوتاه

* the jig is up

(خودمانی) دیگر بس است، بیش از این اجازه نمی‌دهم، تا اینجا بس‌!، ممه را لولو برد!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن