jiggle
معنی فارسی
تکان اهسته جنبش اهسته تکان دادن.
معنی کامل و مثالها
/jig´ǝl/n., vt., vi.
● حرکت ورجه ورجه مانند، جهش مندی (به بالا و پایین یا پس و پیش )، جهمندی، لوشگری، جنبانش، لقی
● ورجه وورجه کردن، (تند) به پس و پیش (یا بالا و پایین) رفتن، جهمندی کردن، ورجیدن، (کاشانی) لوشیدن، جنباندن، لقاندن
he jiggled the cup to mix the milk and coffee
برای مخلوط کردن شیر و قهوه فنجان را تکان تکان داد.
jiggle the key in the lock until it opens
کلید را در سوراخ قفل بجنبان تا باز شود.