دیکشنری فارسی

jiggle

معنی فارسی

تکان اهسته جنبش اهسته تکان دادن.

معنی کامل و مثال‌ها

/jig´ǝl/n., vt., vi.

حرکت ورجه ورجه مانند، جهش مندی (به بالا و پایین یا پس و پیش )، جهمندی، لوشگری، جنبانش، لقی

ورجه وورجه کردن، (تند) به پس و پیش (یا بالا و پایین) رفتن، جهمندی کردن، ورجیدن، (کاشانی) لوشیدن، جنباندن، لقاندن

he jiggled the cup to mix the milk and coffee

برای مخلوط کردن شیر و قهوه فنجان را تکان تکان داد.

jiggle the key in the lock until it opens

کلید را در سوراخ قفل بجنبان تا باز شود.

واژه‌های دیگر با معنی «تکان اهسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن