jobber (am) معنی فارسی مقاطعه کار پيمانکار دلال واسطه واژههای دیگر با معنی «مقاطعه کار» contractor مقاطعه کار، کسيکه مزايده يامناقصه اي رابرده است fat work مقاطعه کار main contractor مقاطعه کار اصلي، پيمانکار دست اول road contractor مقاطعه کار جاده، پيمانکار جاده civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان، پيمانکار ساختمان mortician مقاطعه کار کفن ودفن، متصدي کفن ودفن. piecework کار از روي مقاطعه . timework کار از روي مقاطعه . Job کار، مقاطعه کار، کارمزدي entrepreneur موسس يامديرمجلس ساز، مقاطعه کار