jog (1)
معنی کامل و مثالها
/jäg/n., vt., vi.
● تکان کوچک دادن، (کمی) جنباندن، لقاندن، (با آرنج و غیره) زدن به، سکه زدن
I will jog you with my elbow when it's time to go
هنگام رفتن که فرا برسد با آرنج به تو خواهم زد.
I jogged the reins and the horse started up
افسار را تکان دادم و اسب شروع به حرکت کرد.
● (حافظه و غیره) تقویت کردن
he tied a string on his finger to jog his memory
برای یاد آوردی نخی را به دور انگشت خود بست.
● (با قدم آهسته) دواندن، دویدن، یورتمه رفتن، با سرعت متوسط رفتن
a boy jogs the race horse around the track
پسری اسب مسابقه را دور زمین میدواند.
I jog three miles every day
من روزی سه مایل میدوم.
● یکنواخت رفتن، به حرکت (و غیره) ادامه دادن
from then on her life jogged peacefully along
از آن به بعد زندگانی او با آرامش پیش میرفت.
the fleet jogged along before a moderate wind
ناوگان همراه باد ملایمی به طور یکنواخت در حرکت بود.
● (با حرکات کوتاه و سنگین) بالا و پایین جستن
as he ran, his revolver jogged against his hip
همانطور که میدوید هفتتیرش روی باسنش بالا و پایین میجهید.
● سکه، ضربه با آرنج (و غیره)، تکان کوچک
the officer gave the sleeping guard a jog
افسر، نگهبان خواب را با تکان بیدار کرد.
coffee gave my memory a jog
قهوه حافظهی مرا تکان داد (راه انداخت).
● دو (با قدم آهسته)، یورتمه
a three-mile jog
یک دو سه میلی
* jogging, n.
دو (با قدم آهسته)، دویدن، یورتمهروی
jogging is a good sport
دویدن ورزش خوبی است.