دیکشنری فارسی

joggle (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/jäg´ǝl/n., vt.

● (نجاری و سنگ‌تراشی: در یک تکه برآمدگی و در تکه‌ی دیگر فرورفتگی ایجاد کردن تا خوب با هم جفت شوند) زبانه و مادگی‌دار کردن، هم‌دندانه کردن

● برجستگی یا فرورفتگی، زبانه یا مادگی، (آجر و سنگ و غیره) بریدگی (برای جلوگیری از لغزش)، نر و مادگی، فاق و زبانه

● رجوع شود به: dowel

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن