دیکشنری فارسی

journalism

UKdʒəːnəlizəm US'dʒə:nə'lızəm

معنی فارسی

روزنامه نگاري.

معنی کامل و مثال‌ها

/ju_r´nǝl iz´ǝm/n.

● گردآوری و تدوین و پخش خبر و غیره از راه چاپ یا رادیو و تلویزیون) روزنامه‌نگاری، خبرفرستی، آگه‌رسانی، آگه‌فرستی، خبرپراکنی

● روزنامه‌نویسی، نوشتار روزنامه‌ای

● روزنامه‌ها، مجلات، نشریات

* television journalism

خبرپراکنی تلویزیونی

تعریف انگلیسی

noun
  1. newspapers and magazines collectively “Substance Meronyms: copy”
  2. the profession of reporting or photographing or editing news stories for one of the media

واژه‌های دیگر با معنی «روزنامه نگاري.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن