دیکشنری فارسی

jug (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/jug/n., vt.

● کوزه، سبو، کماس، گلیزه، صراحی، تنگ، آنین، خمچه

a book of verse and a jug of wine

یک کتاب شعر و یک کوزه‌ی می

● محتویات کوزه یا سبو

he emptied the jug into a pot

او محتویات کوزه را در دیگ ریخت.

● (خودمانی) زندان، هلفدانی

● (خودمانی) یک بطری ویسکی

● در کوزه ریختن، در سبو کردن

● (به‌ویژه خرگوش را) در دیزی پختن

● (خودمانی) زندانی کردن، تو هلفدانی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن