jug (2)
معنی کامل و مثالها
/jug/n., vt.
● کوزه، سبو، کماس، گلیزه، صراحی، تنگ، آنین، خمچه
a book of verse and a jug of wine
یک کتاب شعر و یک کوزهی می
● محتویات کوزه یا سبو
he emptied the jug into a pot
او محتویات کوزه را در دیگ ریخت.
● (خودمانی) زندان، هلفدانی
● (خودمانی) یک بطری ویسکی
● در کوزه ریختن، در سبو کردن
● (بهویژه خرگوش را) در دیزی پختن
● (خودمانی) زندانی کردن، تو هلفدانی کردن