دیکشنری فارسی

jumpy

UKdʒʌmpiː US'dʒʌmpı

معنی فارسی

جهنده عصباني غلغلکي بيقرار حساس بيقرار کننده هيجاناور عصبي زودانگيخته رموک چموش

معنی کامل و مثال‌ها

/jum´pē/adj.

جهنده، جهشگر، ورجه‌کننده

عصبی، زودانگیخته، رموک، چموش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. being in a tense state
  2. causing or characterized by jolts and irregular movements “a rough ride”

واژه‌های دیگر با معنی «جهنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن