دیکشنری فارسی

junior

UKdʒuːniər US'dʒu:njə

معنی فارسی

اصغر، موخر، کم ، زودتر، تازه تر،

دانشجوي سال سوم دانشکده يا دبيرستان.

معنی کامل و مثال‌ها

/jōōn´yǝr/adj., n.

● کهتر، کوچک (در برابر: مهتر یا بزرگ senior) (در پس برخی نام‌ها می‌آید ـ مخفف آن: .Jr)

Jason Robards Sr. and his son, Jason Robards Jr., both attended the party

هم جیسون روباردز مهتر (پدر) و هم پسرش جیسون روباردز کهتر (پسر) در مهمانی حضور داشتند.

● دون‌پایه، تازه‌کار، تازه استخدام، کم‌سابقه، کوچکتر، خرده‌پا

a senior partner and two junior partners

یک شریک ارشد و دو شریک کم‌سابقه‌تر

some junior members of the staff

برخی از کارمندان سطح پایین

the junior senator from Iowa

سناتور نوپا از (ایالت) آیوا

one of our company's junior employees

یکی از کارمندان جز شرکت ما

● متاخر، تازه، پسین، وابسته به زمان‌های اخیر، پسینی

a junior-lien bond

سند قرضه‌ی متاخر

● (متشکل از اعضای جوانتر گروه یا اداره و غیره) جوان، برای جوانان

a worthwhile junior novel

رمان به درد خوری برای جوانان

● فرعی، ثانوی، دارای نقش ثانوی، کهین

the junior author of an etymological study

نویسنده‌ی کهین یک پژوهش در واج‌ریشه شناسی

● (امریکا و کانادا) دانشجوی سال سوم دانشگاه، وابسته به سال سوم یا دانشجوی سال سوم، دانشجوی کلاس یازدهم دبیرستان، وابسته به سال ماقبل آخر دانشگاه یا دبیرستان

when I was a junior in college

وقتی که در سال سوم دانشگاه بودم

a junior course in mathematics

کلاس ریاضی ویژه‌ی سال سوم

a party for juniors only

یک مهمانی فقط برای سال سومی‌ها

● فرزند ذکور، پسر

in summer months, Junior goes to his grandfather's farm

در ماه‌های تابستان پسرم به مزرعه‌ی پدربزرگش می‌رود.

● (جامه) لباس دخترانه، لباس ویژه‌ی زن‌های ریزه‌اندام، پیراهن بالاتنه کوتاه (ویژه‌ی دخترها)

a junior clothing store

فروشگاه لباس‌های دخترانه

* one's junior

1- کسی که از آدم کم‌سن‌تر است، کوچکتر از شخص

when a man enters, his juniors stand up

وقتی‌که مردی وارد می‌شود کوچکتر به پا می‌خیزند.

2- (از نظر مقام یا درجه) مادون، پایین‌تر

he fought with an officer one grade his junior

او با افسری که یک درجه (از او) پایین‌تر بود دعوا کرد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. term of address for a disrespectful and annoying male “look here, junior, it's none of your business”
  2. a third-year undergraduate
  3. the younger of two persons “she is two years my junior”
  4. younger; lower in rank; shorter in length of tenure or service “Attrubites: seniority, senior status, higher status, higher rank”
  5. used of the third or next to final year in United States high school or college “the junior class” “a third-year student”
  6. including or intended for youthful persons “a junior sports league” “junior fashions”
noun
  1. a son who has the same first name as his father

مترادف‌ها

adjective
Younger.

واژه‌های دیگر با معنی «اصغر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن