junk (1)
معنی کامل و مثالها
/juŋk/n., vt.
● (در اصل) طناب کهنه (که سابقا با آن گلیم و پادری و غیره میبافتند)
● (فلز یا کاغذ یا شیشه یا پارچهی کهنه که میتوان بخشی از آن را برای کاربرد مجدد آماده کرد) آهنپاره، تختهی شکسته پکسته، شیشهی شکسته، بطری خالی، رخت مندرس، کاغذ پاره، لاشهی اتومبیل (و غیره)
they sold the old ship for junk
آنها کشتی قدیمی را به عنوان آهنپاره به فروش رساندند.
● خرت و پرت، (چیزهای) قراضه، آت و آشغال، هکف، اسقاط، چیز به درد نخور
our basement was full of junk
زیرزمین ما پر از خرت و پرت بود.
this car is such a piece of junk that nobody will buy it
این اتومبیل آنقدر قراضه است که هیچکس آن را نخواهد خرید.
● بنجل، نامرغوب، (جنس و غیره) بد، (متاع) وازده، بیارزش، لکنته
I said "real" jewelry, not this junk from Hong Kong!
گفتم جواهر واقعی، نه این چیز قلابی از هنگکنگ!
● مزخرف، بیمعنی، کتره
stop reading all this junk; read good books!
از خواندن این مزخرفات دست بردار و کتاب خوب بخوان!
● (خودمانی) مواد مخدر (بهویژه هرویین)
● (عامیانه) دور انداختن، (به عنوان آهنپاره یا جنس اوراقی و غیره) فروختن، اسقاط کردن
the army is junking some of its old tanks
ارتش دارد برخی از تانکهای کهنهی خود را اوراق میکند.
don't junk this radio; it may be fixed
این رادیو را دور نیانداز شاید بشود آن را درست کرد.