دیکشنری فارسی

junkie or junky

معنی کامل و مثال‌ها

/juŋk´ē/n., pl.

● (خودمانی)

● معتاد به مواد مخدر (به‌ویژه هرویین)

● (در مورد خوراک یا علاقه یا فعالیت و غیره) خوگرفته، مرده‌ی کاری

a TV junkie

معتاد به تلویزیون

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن