دیکشنری فارسی

jury (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/joor´ē/n., pl.

● هیئت منصفه‌ی دادگاه، دادوران

to sit on a jury

جزو هیئت منصفه‌ی دادگاه (دادوران) بودن

the jury returned the verdict of not guilty (or guilty)

هیئت‌منصفه‌ی دادگاه (دادوران) حکم برائت (یا محکومیت) را صادر کرد(ند).

the jury is still out

هیئت منصفه‌ی دادگاه (دادوران) هنوز رای نداده است.

trial by jury

دادرسی با هیئت منصفه (دادوران)

● (در مسابقات و غیره) هیئت داوران، داوران

the jury announced the winner

داوران برنده را اعلام کردند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن