just (1)
معنی کامل و مثالها
/just, jest, jist/adj., adv.
● دادورانه، منصفانه، عادلانه، دادبخشانه
a just decision
تصمیم عادلانه
● دادمند، دادور، دادگر، دادبخش، عادل، منصف، پارسا، درستکار
Anushirvan the Just
انوشیروان عادل
a just man does not rob orphans
آدم منصف از یتیمان نمیدزدد.
● درخور، مستحق، بجا، بادلیل
just praise
تعریف بجا
a just suspicion
سوظن بجا
just punishment
تنبیه بجا
● قانونی، به حق، معقول، منطقی
a just demand
درخواست معقول
without just cause
بدون علت منطقی
● مناسب، جور، متناسب، موزون
a just balance of colors
توازن صحیح رنگها
● راست، حقیقی
a just report
گزارش واقعی
● دقیق، بیکم و زیاد، مک، درست
a just measure
اندازهی بیکم و کاست
it's just one kilogram
درست یک کیلو است.
just one o'clock
سر ساعت یک
just next to the school
درست پهلوی مدرسه
just north of the church
درست در شمال کلیسا
● در شرف، درحال، الان، دقیقا، الساعه
we are just preparing to leave
الان داریم آماده میشویم که برویم.
● فقط، همین و بس، بس
I gave him just one Tuman
فقط یک تومان به او دادم.
just a taste
یک چشیدن و بس
just two more hours
فقط دو ساعت دیگر
just look
فقط نگاه کن
● با کمی اختلاف زمانی (یا وزنی و غیره)، قدری، کمی، کم و بیش، تقریبا
just under two kilos
قدری کمتر از دو کیلو
you just missed the train
ترن تازه رفته است (هم اکنون ترن را از دست دادید).
● (عامیانه) واقعا، راستی، بسیار، خیلی
I feel just fine!
حالم خیلی خوبست!
* just about
(عامیانه) تقریبا، کمی مانده
he is just about my age
او حدودا هم سن من است.
winter is just about over
زمستان تقریبا تمام شده است.
* just a minute (or moment or second) !
(عامیانه) یک لحظه، یک دقیقه صبر کن !، یک لحظهی دیگر، صبر کن ببینم!
just a minute, you have no right to hit my son!
صبر کن ببینم، شما حق ندارید پسر مرا بزنید!
I'll be ready in just a minute
چند لحظهی دیگر آمادهام.
* just as
1- درست هنگامیکه
he arrived just as I was leaving
او درست هنگامی که من داشتم میرفتم سررسید.
2- درست همانطور که
just as I told you
درست همانطور که به شما عرض کردم.
* just now
هماکنون، الان، الساعه
he left just now
او هماکنون رفت.
* just on
(انگلیس ـ عامیانه ـ بهویژه با اعداد) درست، دقیقا
it's just on five o'clock
درست ساعت 5 است.
he is just on eighty years old
او درست هشتاد سال دارد.
* just then
در همان هنگام، درست همان وقت، هماندم
just then the telephone rang
درست در آن هنگام تلفن زنگ زد.
* just the same (as)
1- درست همان، عینا 2- با این حال، معهذا
each box is just the same as the other
هر قوطی درست مانند قوطی دیگر است.
the two are just the same
آن دو یکی هستند.
the sun's out, but I'll take a raincoat just the same
هوا آفتابی است، ولی با این حال بارانی با خود میبرم.