keel (1)
معنی کامل و مثالها
/kēl/n., vt., vi.
● (تیر چوبی یا فلزی که همچون ستون فقرات در امتداد ته کشتی قرار دارد و یک سر تختههای بدنه به آن وصل است) تهتیر، تیر ته کشتی، ستون فقرات کشتی، ته دیرک
the boat's ribs are attached to the keel
دندههای قایق به ته تیر وصلاند.
● (شعر قدیم) کشتی، قایق، بلم
● هرچیز تهتیر مانند
● تهتیر بالون یا ناو هوایی
● (زیستشناسی: اندام یا بخش برجسته و ستون فقرات مانند) ناوسانه، تهساقه، پشتگیر
● (معمولا با over ـ کشتی) چپه شدن (به طوری که بخشی از ته نمایان شود)، کج شدن (به یک سو)، یک وری شدن
the boat keeled over and sank
قایق چپه و غرق شد.
he was painting the outside of a boat that was keeled on the sands of the beach
او داشت قسمت بیرون یک زورق یکوری شده روی شنهای ساحل را رنگ میزد.
● (با: over) فروافتادن (مثلا در اثر غش یا خستگی بسیار)، از حال رفتن، غش کردن، بیحال شدن
I was so tired that I keeled over onto the sofa
آن قدر خسته بودم که روی کاناپه از حال رفتم.
he keeled over after two or three drinks
پس از دو سه تا مشروب از حال رفت.
* on an even keel
1- در مسیر ثابت و بدون تکان و تزلزل، پابرجا 2- ثابت، یکنواخت، باثبات، بیتغییر