keen (1)
معنی کامل و مثالها
/kēn/adj.
● برنده، تیز، برا، بران
a keen edge
لبهی تیز
a keen sword
شمشیر بران (تیز)
● سخت، شدید، تند و تیز، مشتاق
a keen appetite
اشتهای شدید
a keen scent
بوی تند
a keen wind
باد تند
a keen desire
میل شدید
he is keenly interested in seeing you
او خیلی مشتاق دیدار شماست.
he is very keen on the girl next door
او گلویش پیش دختر همسایه گیر کرده است.
● (دیدن و شنیدن و اندیشیدن) تیزبین، تیزهوش، دارای گوش تیز، زیرک
keen intelligence
هوش زیاد
keen eyes
چشمان تیزبین
keen questions
پرسشهای تیزهوشانه
a keen businessman
یک سوداگر زیرک
keen competition
رقابت شدید
● (امریکا ـ خودمانی) عالی، بسیار خوب
● (انگلیس ـ قیمت) نازل، ارزان
* keen as mustard
(انگلیس) بسیار مشتاق، سخت خواهان
* keen on something (or somebody)
مشتاق چیزی (یا کسی)، خواهان
he is not very keen on going
خیلی میل به رفتن ندارد.
keen on swimming
علاقمند به شنا