دیکشنری فارسی

keeper

UKkiːpərɔfðrikɔːdz US'ki:pə

معنی فارسی

نگهدار نگهبان بان پرستار پرستارادم ديوانه شکاربان قرقچي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝr/n.

● نگهدار، دارنده

God is my keeper

خدا نگهدار من است.

● پاسدار، مستحفظ، گذربان، زندان‌بان، متصدی نگهداری جانوران باغ وحش

● (انگلیس) متولی، قیم، متصدی، شکاربان، میرشکار

● (اسبابی که نگه‌می‌دارد) گیره، چفت

● گنجور، گنج‌دار، گنجاردار، کلیددار، مهردار

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'kepere', from Old English 'cēapere', from 'cēapian' (to buy, trade).

مثال

  • The zookeeper takes care of the animals.
  • She is the keeper of the family traditions.
  • The goalkeeper made an amazing save.

ترکیب‌های رایج

Gatekeeper Record keeper Timekeeper

تعریف انگلیسی

noun
  1. someone in charge of other people “am I my brother's keeper?”
  2. one having charge of buildings or grounds or animals

واژه‌های دیگر با معنی «نگهدار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن