kennel (1)
معنی کامل و مثالها
/ken´ǝl/n., vt., vi.
● سگدانی، لانهی سگ، خانهی سگ، سگخانه
● (معمولا جمع) پرورشگاه سگ، محل نگهداری سگها
● دستهی سگ، گلهی سگ
he keeps a kennel of hounds
او یک دسته سگ تازی دارد.
● در سگدانی جا دادن، (در سگخانه) جا کردن، لانه کردن
foxes kennel on the hillside
روباه در کنار تپه لانه میکند.
he kennels his dog during daytime
او روزها سگش را در لانه نگه میدارد.
● (مجازی) در جای بد زندگی کردن، در سگدانی زیستن یا جا دادن
foreign workers were kennelled in an old building
کارگران خارجی را در بیغولهای جا داده بودند.
● خودداری کردن، مهار کردن، افسار کردن، لگام کردن
we must show our love and affection but kennel our anger and hatred
ما باید عشق و محبت خود را نشان بدهیم ولی خشم و تنفر خود را مهار کنیم.