key (1)
معنی کامل و مثالها
/kē/n., pl.,
● کلید، بژنگ، بزنگ
I don't have the key to this lock
کلید این قفل را ندارم.
car key
کلید اتومبیل، سویچ اتومبیل
● انواع ابزار کلید مانند (از نظر عمل یا شکل)، کوک، دسته (مثلا دستهی ساعت)، کلید (پیانو)، شستی، دکمه، کلید برق، سوئیچ (برق)، زبانه، میلهی اتصال، خار، فشاره
a watch key
کوک ساعت
piano keys
کلیدهای پیانو
typewriter keys
دکمهها (جاانگشتیها)ی ماشین تحریر
● نشان کلید مانند، نماد کلید، کلید افتخاری
they presented him with the key to the city
کلید (افتخاری) شهر را به او تقدیم کردند.
● هرچیز مهم و کلیدی
Vicksburg was the key to the lower Mississippi
شهر ویکزبرگ کلید دستیابی به میسیسیپی سفلی بود.
● مفتاح، راه حل، گشاگر، گشا، کلید حل مسئله و غیره، راهنما، رهگشا
a book of mathematical tests, complete with key
کتاب مسایل ریاضی به همراه پاسخنامه
a list of technical terms with a pronunciation key
فهرست واژههای فنی با کلید تلفظ
money is the key to the company's problems
پول حلال مشکلات شرکت است.
a key factor
عامل کلیدی، سازهی پژنگی
● کلیدی، اصلی، مهم، مهند
a key actor
بازیگر اصلی
they have monopolized the key positions in the ministry
آنان مقامهای کلیدی وزارتخانه را قبضه کردهاند.
the key features of French cars
ویژگیهای مهم اتومبیلهای فرانسوی
he has a key role in this team
او در این تیم نقش کلیدی دارد.
● لحن، سبک، آهنگ صدا
he spoke in a plaintive key
او با لحن شکوهآمیزی حرف میزد.
in a cheerful key
با لحن شاد
low-key remarks
اظهارات با لحن ملایم
● (گیاهشناسی) رجوع شود به: key fruit
● (زیست شناسی) فهرست ویژگیها (که برای ردهبندی کردن گونهها و غیره به کار میرود)
● مایه، گام، (کامپیوتر) کلید
● (بسکتبال) ناحیهی زیر حلقه (که به رنگ آبی رنگ شده است)
● با کلید سفت کردن یا قفل کردن
● کلیددار کردن، دارای کلید راهنما (یا رهگشا یا حلالمسایل و غیره) کردن
● (معماری) دارای سنگ تاج کردن، سنگ تیزهی تاق را گذاشتن
● هماهنگ کردن، همساز کردن، آهنگ (چیزی) را تنظیم کردن، کوک کردن، میزان کردن
to key the strings of a violin
تارهای ویولن را کوک کردن
his remarks were keyed to the situation
اظهارات او با وضعیت جور بود.
● رجوع شود به: keyboard
● (با: up) هیجانزده یا عصبی کردن، نگران کردن
she was keyed up over the prospect of an operation
عمل جراحی در آینده او را نگران کرده بود.
* key(-)in
(کامپیوتر ـ درونداد اطلاعات از راه صفحهی کلید) درونداد کلیدی، درونداد کردن، بژنگان کردن