دیکشنری فارسی

keyed

UKkiːd USki:d

معنی فارسی

جا انگشتي دار مضراب دار کليد دار کوک شده

معنی کامل و مثال‌ها

/kēd/adj.

(به ویژه سازهای موسیقی) کلیددار، پژنگی، دارای صفحه کلید

keyed instruments

سازهای پژنگی (کلیددار)

(موسیقی) کوک شده یا میزان شده در دستگاه موسیقی به خصوص

هماهنگ شده با، هم‌ساز (شده)، متوافق

a speech keyed to the mood of the voters

نطقی که با روحیه‌ی رای دهندگان سازگار بود.

ریشه و کاربرد

ریشه

The word 'key' comes from Old English 'cǣg', meaning 'key' or 'wedge'.

مثال

  • The piano is a keyed instrument.
  • The keyed lock requires a specific key to open.
  • The computer keyboard is a common example of a keyed device.

ترکیب‌های رایج

A keyed instrument A keyed lock A keyed device A keyed entry system

تعریف انگلیسی

adjective
  1. fitted with or secured by a key “a keyed instrument” “the locks have not yet been keyed”
  2. set to a key or tone

واژه‌های دیگر با معنی «جا انگشتي دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن