kilometric(al) معنی فارسی کيلومتري واژههای دیگر با معنی «کيلومتري» unit kilometer مصرف کيلومتري يکان (مقدار بنزين لازم، براي حرکت دادن يکان بمسافت يک کيلومتر) homing pigeon بازگشت کبوتر (کبوتري که در مسابقه 800، کيلومتري پرواز کبوتر به خانه بازميگردد) track and field انواع مسابقه هاي دو و ميداني شامل دوهاي، 100، 200