kindle (1)
معنی کامل و مثالها
/kin´dǝl/vt., vi.
● (آتش را) روشن کردن، گیراندن، افروختن
to kindle the fire, you must fan it
برای گیراندن آتش باید آن را باد بزنی.
● روشن شدن، گرفتن (آتش)، افروخته شدن
wet wood does not kindle easily
چوبتر به آسانی افروخته نمیشود.
● آتش زدن، سوزاندن
● برانگیختن، انگیزاندن، به هیجان درآمدن یا درآوردن، برانگیخته شدن
her speech kindled the students' interest
نطق او علاقهی شاگردان را برانگیخت.
the birth of Hassan kindled a new hope in the hearts of his parents
تولد حسن امید تازهای در دل والدینش برانگیخت.
● درخشان شدن، درخشیدن، برق زدن
his eyes were kindling with joy
چشمانش از خوشی برق میزد.
admiration kindled his pale face
تحسین چهرهی رنگ پریدهی او را برافروخته کرد.