kip (1)
معنی کامل و مثالها
/kip/n.
● پوست دباغی نشدهی گوساله یا بچه گوسفند یا بچهی برخی جانوران دیگر
● یک دسته پوست از این نوع
/kip/n.
● پوست دباغی نشدهی گوساله یا بچه گوسفند یا بچهی برخی جانوران دیگر
● یک دسته پوست از این نوع
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن