kit (1)
معنی کامل و مثالها
/kit/n.
● (مجموعهای از چیزهایی که برای کاری لازم است) اسباب کار، کیت، ابزارگان، کاچار، کاچال، توشه
a travel kit
توشهی سفر
a first-aid kit
ابزارگان کمکهای نخستین (پزشکی)، وسایل کمکهای اولیه
a model airplane kit
کاچار هواپیمای اسباببازی (اجزای هواپیمای اسباببازی که باید روی هم سوار شوند)
a carpenter's kit
ابزارگان (جعبهی ابزار) نجار
● (کیسه یا جعبه یا قوطی حاوی این افزارها) گنجانه، باهار
medical supplies in a clear plastic kit
وسایل پزشکی در یک محفظهی شفاف پلاستیکی
● (انگلیس ـ محلی) تغار چوبی، لاوک
● (عامیانه) همه چیز
* the whole kit and caboodle
(عامیانه) همه کس، هرچیز، یکجا، قلفتی