دیکشنری فارسی

kit (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kit/n.

● (مجموعه‌ای از چیزهایی که برای کاری لازم است) اسباب کار، کیت، ابزارگان، کاچار، کاچال، توشه

a travel kit

توشه‌ی سفر

a first-aid kit

ابزارگان کمک‌های نخستین (پزشکی)، وسایل کمک‌های اولیه

a model airplane kit

کاچار هواپیمای اسباب‌بازی (اجزای هواپیمای اسباب‌بازی که باید روی هم سوار شوند)

a carpenter's kit

ابزارگان (جعبه‌ی ابزار) نجار

● (کیسه یا جعبه یا قوطی حاوی این افزارها) گنجانه، باهار

medical supplies in a clear plastic kit

وسایل پزشکی در یک محفظه‌ی شفاف پلاستیکی

● (انگلیس ـ محلی) تغار چوبی، لاوک

● (عامیانه) همه چیز

* the whole kit and caboodle

(عامیانه) همه کس، هرچیز، یکجا، قلفتی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن