kludge or kluge
معنی کامل و مثالها
/klōōj/n.
● (هر ماشین یا دستگاه سرهمبندی شده از اجزای ناجور: به ویژه کامپیوتر سرهمبندی شده) دستگاه سرهمبندی شده
/klōōj/n.
● (هر ماشین یا دستگاه سرهمبندی شده از اجزای ناجور: به ویژه کامپیوتر سرهمبندی شده) دستگاه سرهمبندی شده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن