دیکشنری فارسی

knap (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/nap/vt., vi.

● (انگلیس ـ محلی)

● ضربه، تلنگر، ضربه زدن، با انگشت زدن یا ضرب گرفتن، تلنگر زدن

● (با ضربه‌ی تند و سخت آجر و سنگ و غیره را) شکستن یا حکاکی کردن یا شکل دادن

● (سگ و غیره) گاز گرفتن، پریدن به

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن