knick knack
معنی فارسی
چيزقشنگ وکم بهاکه بيشتربراي ارايش بکارميرود ،
چيز نادان فريب
مترادفها
noun
Toy, trifle, plaything, gimcrack, gewgaw, bawble, knack, jiggumbob (comic).
چيزقشنگ وکم بهاکه بيشتربراي ارايش بکارميرود ،
چيز نادان فريب
noun
Toy, trifle, plaything, gimcrack, gewgaw, bawble, knack, jiggumbob (comic).
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن