دیکشنری فارسی

knickknack

UKniknæk US'nık'næk

معنی فارسی

چيز قشنگ و کم بهاکه بيشتر براي آرايش بکار

ميرود ، زلم زيمبو ، بازيچه

معنی کامل و مثال‌ها

/nik´nak´/n.

اشیای تزئینی کوچک و معمولا کم ارزش، خرت و پرت، زلم زیمبو

ریشه و کاربرد

ریشه

Mid 17th century: reduplication of knack.

مثال

  • She collects knickknacks from all over the world.
  • The shelf was filled with knickknacks.
  • He bought a knickknack from the antique shop.

ترکیب‌های رایج

Collect knickknacks Buy knickknacks Sell knickknacks Display knickknacks Dust knickknacks

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small inexpensive mass-produced article
  2. miscellaneous curios

واژه‌های دیگر با معنی «چيز قشنگ و کم بهاکه بيشتر براي آرايش بکار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن