دیکشنری فارسی

knife

UKnaif USnaıf

معنی فارسی

چاقو کارد گزليک گزلک (درشعر) خنجر کارد (درماشين ومانندان) تيغه

معنی کامل و مثال‌ها

/nīf/n., pl.

● چاقو، کارد، گزنه، گزلیک

fruit knife

چاقوی میوه‌خوری

knife and fork

کارد و چنگال

table knife

چاقو یا کارد غذاخوری

carving knife

چاقوی گوشت‌بری

paper knife

چاقوی پاکت بازکن

he attacked me with a knife

او با چاقو به من حمله‌ور شد.

several knife wounds

چندین زخم چاقو

● (هرچیز تیز و چاقو مانند مثلا در برخی ماشین‌آلات) تیغه، کلید چاقویی

● چاقوی جراحی

● جراحی

he was under the knife for two hours

او دو ساعت تحت عمل جراحی بود.

● چاقو زدن به، با چاقو بریدن

he was knifed and his money was robbed

به او چاقو زدند و پولش را دزدیدند.

● (عامیانه) نامردی کردن، از پشت خنجر زدن، (به دوست یا متحد خود) خیانت کردن، نارو زدن

he is aiding today those who may knife him tomorrow

او امروز به کسانی کمک می‌کند که‌ممکن است فردا از پشت به او خنجر بزنند.

● (مثل چاقوی تیز به سرعت و آسانی) از میان چیزی گذشتن

I saw birds knifing the autumn sky

پرندگانی را می‌دیدم که مثل تیر در آسمان پاییزی در پرواز بودند.

the cruiser knifed through heavy seas

رزمناو سینه‌ی دریای خروشان را می‌شکافت.

* get one's knife into somebody (or have one's knife in somebody)

به کسی آسیب یا ضرر رساندن، کارد را به استخوان کسی رساندن

* like a (hot) knife through butter

مانند چاقو (ی داغ) در کره، به آسانی، بدون اشکال

* the knives are out

وضع وخیم است، طرفین آماده‌ی مشاجره و دعوا هستند، شمشیرها را کشیده‌اند

* twist (or turn) the knife in the wound

نمک روی زخم پاشیدن، بر عذاب کسی افزودن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English 'cnīf', of Germanic origin.

مثال

  • He used a knife to slice the bread.
  • The chef sharpened his knife before preparing the meal.
  • She carried a small pocket knife for safety.

ترکیب‌های رایج

Butter knife Kitchen knife Pocket knife Sharp knife

تعریف انگلیسی

verb
  1. edge tool used as a cutting instrument; has a pointed blade with a sharp edge and a handle
  2. a weapon with a handle and blade with a sharp point
  3. any long thin projection that is transient “tongues of flame licked at the walls” “rifles exploded quick knives of fire into the dark”
  4. use a knife on “The victim was knifed to death” “Somebody ----s somebody” “They want to knife the prisoners”

واژه‌های دیگر با معنی «چاقو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن