دیکشنری فارسی

knot (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/nät/n., vt., vi.

● -1 گره (انواع گره‌ها

● چنگ آویز single Blackwall hitch

● چنگ آویز دو خفتی double Blackwall hitch

● حلقه زیر single bowknot

● حلقه زیر دو خفتی double bowknot

● قلابی bowline

● قلابی دو خفتی running bowline

● نساج single carrick bend

● ماهی‌گیری double carrick bend

● چنگ آویز دو سویه cat's-paw

● شکاف‌دار clove hitch

● هشتی figure-eight knot

● حلقه آویز fisherman's bend

● دو خفت granny knot

● یک خفت half hitch

● داری loop knot

● آسیابان overhand knot

● کنده‌ای rolling hitch

● کنده کش round turn and two half hitches

● دو سر sheepshank

● جوش‌دار sheet bend

● سرطناب کلفت double sheet bend

● حلقه slide knot

● علف کش slipknot

● دو حلقه square knot

● خرگوشی surgeon's knot

● سرطناب timber hitch)

to tie a knot

گره زدن

make a knot at the end of the rope

ته طناب را گره بزن.

she did her hair up in a knot on top of her head

او گیسوی خود را در بالای سرش گره زد.

the knot is getting loose

گره دارد شل می‌شود.

... untie the knot of our tangled life

(حافظ) ... گره از کار فروبسته‌ی ما بگشاید

● گره زینتی، گل روبان (که بر گیسو و غیره زنند)، گره کراوات، گرهک، منگوله، خفت، جغه‌ی گره مانند، قبه، دسته‌ی گل

a knot of drooping roses

یک دسته گل سرخ پژمرده

● گروهه، خوشک، خوشه‌ی کوچک، سنبله، چلازه، کپه، گله

knots of people were arguing on street corners

مردم دسته دسته در گوشه‌های خیابان بحث می‌کردند.

● پیوند، (مجازی) ازدواج، اتحاد، رشته‌ی دوستی (و غیره)، همبستگر

the two nations renewed the knots between them

دو ملت پیوندهای میان خود را تجدید کردند.

I was excited and my stomach was in a knot

هیجان داشتم و دلم زیر و رو می‌شد.

● اشکال، گرفتاری، گیر، گوریدگی

this matter is full of legal knots

این قضیه اشکالات حقوقی بسیاری دربر دارد.

● قلمبه شدگی، غده، دژپیه، قلمبه، برآمدگی، گرهچه

a knot in a tense muscle

گره عضله‌ی منقبض شده

there were three big knots under her left arm

در زیر بغل چپ او سه غده‌ی بزرگ وجود داشت.

● گره درخت (جایی که شاخه منشعب می‌شود)، گره چوب، گره ساقه (که برگ از آن درمی‌آید)، دکمه‌ی ساقه، قلمبه شدگی یا برجستگی پوست درخت (در اثر بیماری‌های قارچی)، ورقلمبیدگی

● (کشتیرانی) گره دریایی (واحد سرعت کشتی برابر با یک مایل دریایی یا 6076/12 پا در ساعت)

the boat's average speed is ten knots

سرعت متوسط قایق ده گره است.

● رجوع شود به: nautical mile

● گره زدن، با گره بستن، به صورت گره درآوردن، همبسته کردن

he knotted the ropes together

او طناب‌ها را به هم گره زد.

● گره‌دار کردن، گوراندن، گیردار کردن، گوریدن

he knotted the string and couldn't untie it

او ریسمان را گوراند و نتوانست آن را باز کند.

● (سوزن دوزی و خیاطی) با گره زدن حاشیه درست کردن

* a knot between the brows

گره پیشانی، اخم

* at a rate of knots

(انگلیس) تند، سریع

they went off at a rate of knots

آنها با شتاب رفتند.

* marriage knot

پیوند زناشویی

* tie the knot

(عامیانه) ازدواج کردن

finally they decided to tie the knot

بالاخره تصمیم به ازدواج گرفتند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن