دیکشنری فارسی

kowtow

معنی فارسی

سجودچيني که عبارت است ازگذاشتن پيشاني بر

روي زمين ، پيشاني برخاک نهادن

معنی کامل و مثال‌ها

/kou´tou´, kou tou´/n., vi.

● (سابقا در چین) زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن (به نشان احترام به سلاطین و بزرگان)

● سجده، کرنش

● سجده کردن، کرنش کردن، پیشانی بر زمین نهادن، (مجازی) زیاده خود را کوچک کردن

be polite but don't kowtow to him either

مودب باش ولی زیادی هم نسبت به او تواضع نکن.

ریشه و کاربرد

ریشه

Abbreviation of 'kilometers per hour'.

مثال

  • The speed limit on this road is 60 kph.
  • He was driving at a speed of 100 kph.
  • The car accelerated to 120 kph in a matter of seconds.

ترکیب‌های رایج

Speed limit in kph Drive at kph Accelerate to kph Top speed of kph

تعریف انگلیسی

verb
  1. a former Chinese custom of touching the ground with the forehead as a sign of respect or submission
  2. try to gain favor by cringing or flattering “He is always kowtowing to his boss” “Somebody ----s PP” “Somebody ----s (for: fawn)”
  3. bend the knees and bow in a servile manner “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «سجودچيني که عبارت است ازگذاشتن پيشاني بر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن